|
پس از چندین فراموشی و خاموشی
باشد که رویا ها ، بارور شوند ، چنانکه شاید باشد که مردمان ایمان آورندگان باشند و باشد که به سخره گیرند ، شهواتشان را چرا که آنچه شهوتش می نامند توان نهانی احساساتشان نیست بلکه سایشی است میان روح درون و جهان بیرون تابستان سپری شد و کتیبه ی یادبودی بر جای نگذاشت خورشید کماکان گرم بود اما این نیز کافی نبود حقایق را توان تحقق بود چونان کرک نرم گیسوانت محصور شده در کف دستانم اما این نیز کافی نبود اهریمنی از بین نرفت اما در آینده ای نیک انجام جهان در شور می درخشید اما این نیز کافی نبود زندگانی جاودان پنهان بود و این مرا به خنده وا می داشت و من سرمست خوش اقبالی بودم اما این نیز کافی نبود برگی هرگز پژمرده نشد شاخه ای هرگز نشکست و روز ، چون آینه ای درخشانشان می نمود اما این نیز کافی نبود چشمانت را دوست می دارم ، ای دوست و آن فریبنده حرکات آتش وارش را و هنگامی را که به ناگاه خیره می شوند به سان آذرخشی آسمانی که همه جا را می لرزاند اما من چیز دیگری را در شگفت و تحیرم چشمانت را زمانی که به زیر افکنده شده اند هنگامی که شعله های آسمانی عشق در آنها فرو خفته است و در آن گاه می توان از میان مژگان اندوهگینت خواهش غمگین و سرد آرزوها را دید ( استالکر)
سلام دوستان عزیزم من از طرف دوست مهربانم *غریبه عزیز*.به یک بازی دعوت شدم.. این بازی یک سری اصول وقواعدی داره که باید بر طبق آن عمل کنین. ۱.شما میبایست یک جمله ای رو انتخاب کنین که تنها از شش کلمه تشکیل شده باشد. ۲.باید پنج نفر از دوستانتون رو انتخاب کنید و آنها رو به بازی دعوت کنید . ۳.هر دوست تنها یک بارمیتواند در این بازی شرکت کند. من هم نام پنج نفر از دوستانم را بر حسب آخرین نظرات ..آخرین پستم انتخاب میکنم.
دير زمانی است روی شاخه اين بيد (سهراب سپهری)
|
About
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
*آهسته عزیز* |