تبليغاتX
(¯`°•.¸¯`°•.*~~پروردگار~~*¸.•°´¯¸.•°´¯)

(¯`°•.¸¯`°•.*~~پروردگار~~*¸.•°´¯¸.•°´¯)

..خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سکوت احتياج داري..

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آرم که در دستان من
روزگاري شعله ميزد خون شعر
خاک ميخواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به يکسو مي روند
پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناشناسي مي خزند
روي کاغذها و دفترهاي من
در اتاق کوچکم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر اينه مي ماند به جاي
تار مويي نقش دستي شانه اي
مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقها دور و پنهان ميشود
مي شتابند از پي هم بي شکيب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره ميماند به چشم راهها
ليک ديگر پيکر سرد مرا
مي فشارد خاک دامنگير خاک
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من ميپوسد آنجا زير خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه 
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

             

 

+نوشته شده در Wed 11 Jun 2008ساعت4:50 PMتوسط (¯`°•.*بانوی آسمان*.•°´¯) | |

 

عمريه ميون دريا
يه جزيره تك وتنهاس
مث يك نقطة تاريك
تو دل آبي درياس

خاك خسته اي كه خورشيد
پشت كوهاش نرسيده
سنگ سردي كه پرنده
تو هواش پر نكشيده

روزا سرده ،اگه خورشيد
به دل دريا مي تابه
شبا تنهاس،اگه مهتاب
ميون موجا مي خوابه

خيلي وقته يه مسافر
به غروبش نرسيده
عمريه كه اين جزيره
حتي ماهيگير نديده

منم اون جزيرة دور
به افق مونده نگاهم
خيلي وقته بي عبورم
خيلي وقته چش به راهم

نمي خوام جزيره باشم
نمي خوام تنها بمونم
سخته تنهايي خدايا
نمي تونم، نمي تونم

  (اهورا ایمان) 

                    

+نوشته شده در Sat 31 May 2008ساعت1:22 AMتوسط (¯`°•.*بانوی آسمان*.•°´¯) | |