تبليغاتX
(¯`°•.¸¯`°•.*~~پروردگار~~*¸.•°´¯¸.•°´¯)

(¯`°•.¸¯`°•.*~~پروردگار~~*¸.•°´¯¸.•°´¯)

..خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سکوت احتياج داري..

 
گلدسته ها را بالاتر نبرید
هرقدر که بالا بروید
باز هم
دستتان به خدا نمیرسد
اما من
خدایی را می‌شناسم
که در حیاط خانه مان
شاه‌ پسند می‌رویاند
و در مزارع
با گندمها و پاییز
زرد میشود.
من، پیرزنی را می‌شناسم
که گمان میکند
خدا
در سجاده اش جا میشود.
هرقدر که بالا بروید
دستتان به خدا نخواهد رسید
 
(فرهاد حافظ نظامي)
 
                    

+نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت10:11 PMتوسط (¯`°•.*بانوی آسمان*.•°´¯) | |

 

هيچ كس باور نمي كرد، اگر مي گفتي كه
اين شيدايي شوم
آغاز ِ جنون است.

هيچ كس باور نمي كرد، اگر مي گفتي كه
اين كوچه باغ هاي ِ سبز ِ سُهرابي
كه پر از صداي گنجشكهاست،
كه پر از طراوت عطر ِ علفي ست،
كه پر از سايه روشن هاي ِ فريبنده ي ِ خردادي ست،
راه نمي برند به جايي
مگر آنحا
كه پيشينيان
دوزخش خوانده بودند.

هيچ كس باور نمي كرد، اگر مي گفتي كه
اين حروف ِ مرموز ِ دلفريب،
كه بر لبه هاي اعماقي ِ صفحه ها شكل مي گيرند،
تصوير ِ پ‍ژواكي ِ يك دشنام اند،
ميان زمين و آسمان
چه فرق ميكند،
ميان ِ آسمان و زمين.

حال كه جنون بر سر و رويت نشسته
قلم برداشته و
دور ِ چشم هايت حلقه مي كشد،
گونه هايت را كبود مي كند،
موهايت را ژوليده و خط خطي،

حال كه نيمرخ هاي ِ عفريتي ِ نحس،
خميازه كشان
بازيچه هاي ِ ديگري را
طلب مي كنند،
حال كه ميان زمين و آسمان،
چه فرق مي كند،
آسمان و زمين،
دست و پا مي زنيم، 

شايد هنوز هم كسي باور نكند، اگر بگويي كه
ترديد و هراس،
رفيع ترين قله هاي رشته كوه ِیقین اند.
 
(علی عابدی)
 
                    

+نوشته شده در Sat 5 Jul 2008ساعت10:33 PMتوسط (¯`°•.*بانوی آسمان*.•°´¯) | |

 

 يك پنجره براي ديدن

يك پنجره براي شنيدن

يك پنجره كه مثل حلقه‌ي چاهي

در انتهاي خود به قلب زمين مي‌رسد

و باز مي‌شود بسوي وسعت اين مهرباني مكرر آبي رنگ

يك پنجره كه دست‌هاي كوچك تنهايي را

از بخشش شبانه‌ي عطر ستاره‌هاي كريم

سرشار مي‌كند.

و مي‌شود از آنجا

خورشيد را به غربت گل‌هاي شمعداني مهمان كرد

يك پنجره براي من كافيست.

من از ديار عروسك‌ها مي‌آيم

از زير سايه‌هاي درختان كاغذي

در باغ يك كتاب مصور

از فصل‌هاي خشك تجربه‌هاي عقيم دوستي و عشق

در كوچه‌هاي خاكي معصوميت

از سال‌هاي رشد حروف پريده رنگ الفبا

در پشت ميزهاي مدرسه‌ي مسلول

از لحظه‌اي كه بچه‌ها توانستند

بر روي تخته حرف «سنگ» را بنويسند

و سارهاي سراسيمه از درخت كهنسال پر زدند.

من از ميان ريشه‌هاي گياهان گوشتخوار مي‌آيم

و مغز من هنوز

لبريز از صداي وحشت پروانه‌اي‌ست كه او را

در دفتري به سنجاقي

مصلوب كرده بودند.

وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ‌هاي مرا تكه‌تكه مي‌كردند.

وقتي كه چشم‌هاي كودكانه‌ي عشق مرا

با دستمال تيره‌ي قانون مي‌بستند

و از شقيقه‌هاي مضطرب آرزوي من

فواره‌هاي خون به بيرون مي‌پاشيد

وقتي كه زندگي من ديگر

چيزي نبود، هيچ چيز بجز تيك‌تاك ساعت ديواري

دريافتم، بايد. بايد. بايد.

ديوانه‌وار دوست بدارم.

يك پنجره براي من كافيست

يك پنجره به لحظه‌ي آگاهي و نگاه و سكوت

اكنون نهال گردو

آنقدر قد كشيده كه ديوار را براي برگ‌هاي جوانش

معني كند

از آينه بپرس

نام نجات دهنده‌ات را

آيا زمين كه زير پاي تو مي‌لرزد

تنهاتر از تو نيست؟

پيغمبران، رسالت ويراني را

با خود به قرن ما آوردند

اين انفجارهاي پياپي،

و ابرهاي مسموم،

آيا طنين آيه‌هاي مقدس هستند؟

اي دوست، اي برادر، اي همخون

وقتي به ماه رسيدي

تاريخ قتل‌عام گل‌ها را بنويس.

هميشه خواب‌ها

از ارتفاع ساده‌لوحي خود پرت مي‌شوند و مي‌ميرند

من شبدر چهارپري را مي‌بويم

كه روي گور مفاهيم كهنه روييده‌ست

آيا زني كه در كفن انتظار و عصمت خود خاك شد جواني من بود؟

آيا دوباره من از پله‌هاي كنجكاوي خود بالا خواهم رفت

تا به خداي خوب، كه در پشت‌بام خانه قدم مي‌زند سلام بگويم؟

حس مي‌كنم كه وقت گذشته‌ست

حس مي‌كنم كه «لحظه» سهم من از برگ‌هاي تاريخ است

حس مي‌كنم كه ميز فاصله‌ي كاذبي‌ست در ميان گيسوان من

و دست‌هاي اين غريبه‌ي غمگين

حرفي به من بزن

آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را بتو مي‌بخشد

جز درك حس زنده بودن از تو چه مي‌خواهد؟

حرفي به من بزن

من در پناه پنجره‌ام

با آفتاب رابطه دارم

 (فروغ فرخزاد)

                   

+نوشته شده در Wed 25 Jun 2008ساعت2:40 PMتوسط (¯`°•.*بانوی آسمان*.•°´¯) | |

 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>