تبليغاتX
(¯`°•.¸¯`°•.*~~پروردگار~~*¸.•°´¯¸.•°´¯)

(¯`°•.¸¯`°•.*~~پروردگار~~*¸.•°´¯¸.•°´¯)

..خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سکوت احتياج داري..

 

در سكون شب

آن هنگام كه آدمي به خواب رود

و بيداري ِ او در حجاب باشد
.
جنگل فرياد زند:

من همان عزمم

كه توسط خورشيد در دل خاك روييد

دريا به او چيزي نگفت

ولي با خود چنين گفت:

عزم، از آن ِ من است
.
سنگ گفت:

روزگار در من رازي نهاد

كه تا روز جزا مخفي است

دريا به او چيزي نگفت

ولي با خود چنين گفت:

اسرار، از آن ِ من است
.
باد گفت:

شگفتي ها دارم

زيرا مه و آسمان را از هم جدا مي سازم

دريا خاموش و ساكت شد

اما با خود چنين گفت:

باد، از آن ِ من است
.
رود گفت:

چه گوارا هستم

تشنگي زمين را برطرف مي سازم

دريا ساكت و خاموش شد

اما با خود چنين گفت:

رود، از آن ِ من است
.
كوه گفت:

به مانند ستاره اي در سينه ي افلاك

پا برجا و استوار هستم

دريا آرام ماند

ولي با خود چنين گفت:

كوه، از آن ِ من است
.
انديشه گفت:

من پادشاه هستم

و در جهان پادشاهي مانند

من نيست

دريا بي حركت ماند اما

در خواب به خود گفت:

همه چيز از آن ِ من است

(جبران خلیل جبران)

                 

+نوشته شده در Fri 12 Sep 2008ساعت3:46 PMتوسط (¯`°•.*بانوی آسمان*.•°´¯) | |

 

نبض ِ من،
در دل ِ كوه مي زند.؛
و آرامشم،
بر پهنه ي دريا گسترده ست.؛


جنگل،
شكفتن ِ من است و آسمان ِ شب،
روياهايم.؛


***


در جنگل،
بگرد و مكاشفه كن.
با كوه،
به شهود برس.
بر ساحل دراز بكش و به آسمان خيره شو،
تا روشن شوي.؛
اما پا در دريا مگذار،
كه آتش ميگيري.؛

(علی عابدی)

                    

+نوشته شده در Tue 26 Aug 2008ساعت6:51 PMتوسط (¯`°•.*بانوی آسمان*.•°´¯) | |